سلام
از وقتی وبلاگم رو ساختم همه اتفاقات ریز و درشت زندگیم رو ثبت کردم.
اما امروز ویژه ترین اتفاق زندگیم رو دارم ثبت می کنم. از این تاریخ به بعد زندگی من احمد وارد نیمه دوم و
مهم زندگی اش شد.
خداروشکر
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
سلام
تو این چند سال سابقه نداشته که به این مدت پای لبتاپم نباشم اهنگ گوش ندم و پست ننویسم
به قدری این روزها درگیر کارهای عروسی ام بودم که حد نداشته!!
البته بعد از کلی دوندگی بابت اماده کردن خونه ام و
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
سلام
اینقدر این روزهایی که می تونم بعد از سرکــــار بیا خونه و استراحت کنم کم شده که وقتی میام
باورم نمیشه خونه ام انگاری داره برام خاطره میشه.
به قدری این روزها درگیرم که نمی فهمم روزها چطوری دارن می
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
سلام
یه مدتـی هست چشمام حساسیت پیدا کردن و میخارن. با اینکه دکتر رفتم و قطره میریزم ولی
موقــت خوب میشه و دوباره شروع میشه. هر چند از خاروندن لذت زیادی میبرم ولی چشم یکم خطریه!
مثل چند صباح گذشته به خ
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
سلام
بعد از ماه ها چند روزی رو بالاخره مسافرت رفتم. خیلی هم خوش گذشت و خوب بود. از هوا گرفته
تا خلوتی جاده ها و سایر موارد.
از محمود اباد گرفته تا نور و نمک ابرود و سلمانشهر و تنکابن و... زیر پا گذاشت
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
سلام
یه زمانی هر روز می تونستم به وبم سر بزنم الان شده هر یکی دو هفته یک بار!!!
البته این همیشگی نیست و بعدا که کارای عروسی ام تموم بشه بیشتر می تونم نت بچرخم.
متاسفانه مادربزرگ خانم فوت شد. خدا رحمتش
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25
سلام
هر چی داریم به تاریخ عروسی نزدیک میشیم کارهامون هم داره بیشتر میشه به قدری که حتی
پریروز نتونستم ختم پدر یکی از دوستام برم.
بنده خدا مادرش رو هم از دست داده بود و الان تنهاتر از قبل شده.
امروز با
برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 12:25